تبليغاتX
دلتنگیهای سارا










مرا دوست نداری

مرا دوست نداری

موضوع بسیار ساده است وروشن

هرکس ان را می فهمد

تو مرا دوست نداری

و هرگز دوست نخواهی داشت

من چراچنین دلبسته ام

به مردی که کاملا بیگانه ؟

چرا شامگاهان چنین از ته دل برایت دعا می کنم

چرا دوستم را کودک موطلائ را شهر محبوبم را سرزمینم راترک کرده ام

ودر خیابانهای این پایتخت بیگانه

چون کولی سیاهپوش سرگردانم

اما چه زیباست

 

اندیشه دیدار دیگر با تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 18:21 توسط سارای تنها
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


او حسود بود

او حسود بود نگران واسیب پذیر

دوستم داشت

چون بتی مقدس

اما پرنده سفیدم را کشت

تا دیگر نتواند از گذشته نغمه سرای کند

شامگاهان پا درون اتاق نگذاشت گفت

عاشقم باش... بخند شعر بگو

من پرنده شا د را

در کنار درخت صنوبر چال کردم

وقول دادم دیگه گیریه نکنم

اما دل من تبدیل به سنگ شد

وپرنده ترانه شیرین خود را

همیشه وهمه جا تنها در گوش من خواند...........................



نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 18:26 توسط سارای تنها
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


عکس انجلا جولی



نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 17:25 توسط سارای تنها
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2006 all rights reserved