تبليغاتX
دلتنگیهای سارا










نمی خواهم تنها بمانم

می توانستم بیدار بمانم تا به صدای نفس کشیدنت گوش کنم

 ولبخندت را تماشا کنم که در خواب بر لب داری

 وقتی که آن دورهایی و خواب می بینی

 می توانستم عمرم را در این تسلیم شیرین سر کنم

 می توانستم تا ابد در این لحظه غرق شوم

خوب هر لحظه که با تو می گذرانم

 لحظه ای است که چون جان حفظش می کنم

 نمی خواهم چشمانم را ببندم

نمی خواهم به خواب بروم

 چون دلم برایت تنگ می شود عزیزم

 و نمی خواهم برای هیچ چیز دلتنگی کنم

 چرا که حتی اگر خوابت را هم ببینم

 بهترین خوابها هم برایم کافی نخواهد بود

 هنوز دلم برایت تنگ می شود

 در کنارت آرمیدهام

و تپش قلبت را احساس می کنم

 و نمی دانم که چه خوابی می بینی

 و آیا خواب مرا می بینی

 بعد چشمهایت را می بوسم و سپاس می گویم به خداوند با هم بودنمان را

 تنها می خواهم با تو بمانم

در این لحظه تا ابد

 نمی خواهم چشمانم را ببندم

 نمی خواهم به خواب بروم

 چون دلتنگت می شوم عزیزم

نمی خواهم که دلم برای تبسمت تنگ شود

نمی خواهم که دلم برای بوسه ات تنگ شود

 تنها می خواهم با تو باشم

 همین جا با تو واینگونه

 تنها می خواهم تو را به خودم نزدیک نگه دارم

 و قلبت را نزدیک به خودم حس کنم

 و همین جا در این لحظه باقی بمانه تا آخر زمان

 



نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 13:42 توسط سارای تنها
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2006 all rights reserved