تبليغاتX
دلتنگیهای سارا - فقط کمی دلخوشی










فقط کمی دلخوشی

مرد نشسته بود کف زمین دادگاه ، خودش را می زد . محتویات کیفش را خالی می کرد روی زمین فریاد می زد  : << طلاق نمی دم ، طلاق نمی دم >> دسته چکش را گرفته بود سمت زن . می گفت :

<< بیا بگیر همه زندگی ام مال تو >> . می گفت << برگرد ، خانه را به اسمت می کنم  >> .. زن اما اشک می ریخت و یک سره می گفت : << نمی خوام نمی خوام >> ، می گفت << پولت را نمی خوام . خانه ات را نمی خوام >> یکی گفت : << خانم چی می خوای بهتر از این ؟ >> زن گفت :

<< دلخوشی ...>>



نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385 ساعت 19:53 توسط سارای تنها
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2006 all rights reserved